درشروع مقدمه ای را مینویسم تازمینه ای باشد٬برای معرفی یک اسلام شناس ٬مفسرقرآن ٬یک شخصیت ناب ایرانی در عصرحاضر.
در هر عصری که انسان رو به جلو رفته است٬ احساس تمامییت خواهی ای همواره با او بوده است؛ که توام با احساس خلاءی بوده است؛احسای که جزء با تمسک جستن به نیرویی ماوراء از هستی وچیزی فراتر از عالم ماده٬پاسخگوی آن بوده است .انسان همواره درحال پیداکردن گمشد ه ای دروجود خویش بوده است واین فطرت خدایی وخداجوی انسان٬ بوده است که٬ پاسخگوی این نیازمتعالی بوده است .(به راستی نظام خلقت سرشارازنظمی است که حتی کوچکترین تخلف در نظام علت ومعلولی دیده نمیشود٬ به حق که او احسن الخالقین است).
درطول تاریخ کسانی بوده اند که ٬همواره جریاناتی در زمینه مسایل دینی وماورایی وکل هستی به نادرست وبا رونمایی ازحق جلوه داده اند که٬ با وارونه ساختن حقیقت درواقع به تاختو تازی اذهان درسیطره منافع خود پرداختند٬وامروزه نیزعرصه ی گیتی خالی ازاین همه کژی وناراستی نیست واین روندهمچنان ادامه دارد!
جریاناتی که مداومت درتکرارآنها به لطف الطاف کم مایگان و نادانان وسود جویان٬برای کثیری ازافراد به اصطلاح معتقد ٬ظاهری بدیهی به امور مهم زندگی بخشیده است. یک عدهای با دید فقهی و محدود و تنگنظرانه و دیدی که فقط به احکام و بایدها وو نبایدها توجه میکند، نه به مغز و محتوای دین، به قدرت رسیدندو اگرچه با هم د رهم آمیختن کژی ها وراستی ها وبا یک سری ازتشریفات ظاهری به فریب دادن اذهان وباعث کم رنگ شدن هاله ی ابهام شده اند٬اما برای دانایان وطریقان راه حق٬ابهام ها وچرایی ها به مدد نیروی تعقل( با اارزشترین موهبت خداوندی)هنوز مایه امیدواری برای جستجوی بهترین طریق ازمیان طریق های انحرافی است.
هر وقت یک دید تنگنظرانه خشک و خشن حاکم میشود، چون مردم ذاتاً اهل اخلاق و معنویت هستند، وقتی آن برداشت دین را نمیپسندند، چون نمیتوانند به خدا پشت کنند به شکلی رو میآورند که لطیفتر است و با احساسات انسانیشان سازگارتر است.
پروردگارمهربان هیچ گاه انسان را در ضلالت وگمراهی رهانکرده است ودر هردوره٬ دانا و مرشدی راهمچون مشعل دارانی برسرطریقان حقو راستی وکسانیکه در جهت تعالی گام برمیدارند در این هسستی پرطلاتمو خروش قرار داده است.
در این عصر هم کسانی هستند که رجوع ومطالعه به آثارآنها ٬تکیه گاه محکمی را برای وسواسیات وچرایی های معقول انسان فراهم میکند. ملت ما نیزدرطول تاریخ به لطف و رحمت الهی برخوردار از مردان تفکر و تعقل، علم و اخلاق، سیاست و دیانت بوده وازجمله شخصیت های برجسته واسلام شناس به معنای واقعی آن٬عبدالعلی بازرگان پسر مرحوم مهندس بازرگان است که همچون پدر بازو روشن با نمایه حقیقت به هستیش می نگرد.
سخنرانی هایش دربارهی خداشناسی ٬ آزادی، حقوق بشر، زن و عرفان و.... از دیدگاه قرآن ایراد کرد که بدون هیچ مخالفتی، با استقبال نسبتا خوبی درکشورهای غربی روبهرو شده است.
عبدالعلی بازرگان گر چه کار و حرفهاش مهندسی معماری است، اما به عنوان یک پژوهشگر دینی معروف است و قرائت متفاوتی از قرآن و اسلام نسبت به آن چه که در افکار عمومی و بیشتر رسانهها تکرار و منتشر میشود، ارائه میکند. بخشی از استقبالی را هم که از سخنرانیهایش میشود، مانند فرزند هر پدر مشهوری، مدیون شناختی است که گروهی از شنوندگانش از پدرش، مهدی بازرگان، نخستین رییس دولت موقت پس از انقلاب و پژوهشگر و مفسرمعروف قرآن دارند.
در صورت و سیرتش نشان از تیپ ایده آل انسان ایرانی دارد که به دور از ستیز وستیزه گری و ثنویت و تضاد در اندیشه و گفتار و کردار در جستجوی خداست و از طریق خداآزادی را جسته است؛ هم عارف است هم متجدد است هم موحد و هم مستقل و اهل تولید فرهنگ یک مبارز ( فرهنگی-علمی-فلسفی) است که نقش بسیار مهمی درآگاهی مردم ایران در جهت رهایی از فرهنگ ارتجاعی نهادینه در جامعۀ ایران بازی می کند.
سایت عبدالعلی بازرگان:
تاريخ قبرستاني است طولاني و تاريك، ساكت و غمناك، قرنها از پس قرنها هم تهي و هم سرد، مرگبار و سياه و نسلها در پي نسلها، همه تكراري و همه تقليدي، و زندگيها، انديشهها و آرمانها همه سنتي و موروثي، فرهنگ و تمدن و هنر و ايمان همه مرده ريگ!
ناگاه در ظلمت افسرده و راكد شبي از اين شبهاي پيوسته، آشوبي، لرزهاي، تكان و تپشي كه همه چيز را بر ميشود و همه خوابها را برميآشوبد و نيمه سقفها را فرو ميريزد. انقلابي در عمق جانها و جوششي در قلب وجدانهاي رام و آرام، درد و رنج و حيات و حركت و وحشت و تلاش و درگيري و جهد و عشق و عصيان و ويرانگري و آرمان و تعهد، ايمان و ايثار!
نشانههايي از يك «توليد بزرگ»، شبي آبستن يك مسيح، اسارتي زاينده يك نجات!
همه جا ناگهان، «حيات و حركت»، آغاز يك زندگي ديگر، پيداست كه فرشتگان خدا همراه آن «روح» در اين شب به زمين، به سرزمين، به اين قبرستان تيره و تباه كه در آن انسانها، همه اسكلت شدهاند، فرود آمدهاند.
اين شب قدر است.
شب سرنوشت، شب ارزش، شب تقدير بر يك انسان نو، آغاز فردايي كه تاريخي نور را بنياد ميكند.
اين شب از هزار ماه برتر است، شب مشعري است كه صبح عيد قرباني را در پي دارد و سنگباران پرشكوه آن سه پايگاه ابليسي را!
شب سياهي كه در كنار دروازه مني است، سرزمين عشق و ايثار و قرباني و پيروزي!
و تاريخ همه اين ماههاي مكرر است، ماههايي همه مكرر يكديگر، سالهايي تهي و عقيم، قرنهايي كه هيچ چيز نميآفرينند، هيچ پيامي بر لب ندارند، تنها مي گذرند و پير ميكنند و همين و در اين صف طولاني و خاموش، هر از چنديشبي پديدار ميگردد كه تاريخ ميسازد، كه انسان نو ميآفريند و شبي كه باران فرشتگان خدايي باريدن ميگيرد، شبي كه آن روح در كالبد زمان ميدمد، شب قدر!
شبي كه ازهزار ماه برتر است، آنچنانكه بيست و چند سال بعثت محمد، از بيست و چند قرن تاريخ ما برتر بود.
سالهايي كه آن «روح» برملتي و نسلي فرود ميآيد از هزار سال تاريخ وي برتر است. و اكنون، براندام اين اسلام اسلكت شده، برگور اين نسل مدفون و برقبرستان خاموش ما، نه آن روح فرود آمده است، سياهي و ظلمت و وحشتشب هست، اما شب قدر؟
شبي كه باران فرو ميبارد، هر قطرهاش فرشتهاي است كه بر اين كوير خشك و تافته، در كام دانه اي، بوته خشكي و درخت سوختهاي و جان عطشناك مزرعهاي فرو ميافتد و رويش و خرمي و باغ و گل سرخ را نويد ميدهد.
چه جهل زشتي است در اين شب قدر بودن و در زير اين باران ماندن و قطرهاي از آن برپوست تن و پيشاني و لب وچشم خويش حس نكردن، خشك و غبار آلود زيستن و مردن!
هركسي يك تاريخ است. عمر، تاريخ هر انساني است و در اين تاريخ كوتاه فردي، كه ماهها همه تكراري و سردوبي معني مي گذرد، گاه شب قدري هست و درآن از همه افقهاي وجودي آدمي فرشته ميبارد و آن روح، روح القدس، جبرئيل پيامآور خدايي برتو نازل ميشود و آنگاه بعثتي، رسالتي، و براي ابلاغ، از انزواي زندگي و اعتكاف تفكر و عبادت وخلوت فراغت و بلندي كوه فرديت خويش به سراغ خلق فرودآمدني و آنگاه، در گيري و پيكار و رنج و تلاش و هجرت و جهاد و ايثار خويش به پيام!
كه پس از خاتميت، پيامبري نيست، اما هر آگاهي وارث پيامبران است!
آن «روح» اكنون فرود آمده است، در شب قدر بسر ميبريم. سالها، سالهاي شب قدر است، در اين شبي كه جهان ما را در كام خود فرو برده است و آسمان ما را سياه كرده است، باران غيبي باريدن گرفته است، گوش بدهيد، زمزمه نرم و خوش آهنگ آن را ميشنويد، حتي صداي روييدن گياهان را درشب اين كوير ميتوان شنيد.
سلام بر اين شب، شب قدر شبي كه از هزار ماه، از هزار سال و هزار قرن برتر است، سلام، سلام،سلام،... تا آن لحظه كه خورشيد قلب اين سنگستان را بناگاه بشكافد، گل سرخ فلق برلبهاي فسرده اين افق بشكفد و نهر آفتاب بر زمين تيره ما ... و بر ضمير تباه ما نيز جاري گردد. تا صبح بر اينشب سلام !
م. آثار ۲ - خودسازي انقلابي
بسم الله الرحمن الرحيم
اناانزلناه في ليله القدر
و ماادريك ما ليله القدر
ليله القدر خير من الف شهر
تنزل الملائكه والروح، فيها باذن ربهم من كل امر
سلام هي حتي مطلع الفجر »
« ما «آن» را فرود آورديم درشب قدر
و چه ميداني كه شب قدر چيست؟
شب قدر از هزار ماه برتر است
فرشتگان و آن روح دراين شب فرود ميآيند
به اذن خداوندشان از هر سو
سلام بر اين شب تا آنگاه كه چشمه خورشيد ناگهان ميشكافد! »از «تن» توهر چقدر هم که قوي باشد، ترسي ندارند.
از گاو که گندهتر نميشوي، ميدوشندت!
از خر که قويتر نميشوي،بارت ميکنند!
از اسب که دوندهتر نميشوي، سوارت ميشوند!
اما آنها فقط از «فهميدن» تو ميترسند .
بزرگترين راه نجات مسلمانها، مردم، انسانها و تودهها، نجات دادن خود اسلام است از زندان يک گروه شخصی که آگاه و ناآگاه، به «قدرت زمان» و «طبقة حاکمه» و به هر حال «پول» وابسته است. تا وقتی که «دين» از «پول» تغذيه کند، مسلماً خادم پول است، خادم مردم نيست و مردم را به صورت «رعيت» دين نگاه میدارد (يعنی عوام)، و نه نجات يافتة دين!
(حکايتهايی از زندگی دکتر شريعتی ص156)
ميدانيد بدبختی دين اسلام از چيست؟ از آنجا است که اين طبقه بوجود آمد و دين وابسته به اين طبقه شد و رابطهای بين حوزه و بازار پيدا شد. اگر اسلام بتواند روزی از اين رابطه کثيف نجات پيدا کند، برای هميشه رهبری بشر را به عهده ميگيرد و اگر اين رابطه بماند، ديگر اسلام رفته است. امروز اسلامی که رشد دارد و تقليد و تبليغ ميشود، اسلامی است که در رابطه با حاجی و ملا است و اينها با هم بده بستان دارند، اين برای آن دين را درست ميکند و آن برای اين دنيا را. اين دين آن را تأمين ميکند و آن دنيای اين را! بعد در چنين رابطة متبادلی، دينی برای مردم ميسازند که به درد مردم نمیخورد.
(حکايتهايی از زندگی دکتر شريعتی ص177
بارالها
میشود دید که چگونه وسوسه برای رسیدن به جاه ومقام این چنین گردن کشان دربرابر قدرتی همچون تو قد علم کرده است وقدرتی مافوق خود را به راحتی به فراموشی می سپرند.
می توان دید که چگونه ناحق در لباس حق ظاهر می شود وبه راحتی در زمین فسق وفسادمی کنند وحکم باطل وناحق می رانند
می شود دید که چگونه کسانی که خود را حافظان دین مال وجان وناموس مردم می دانند چگونه آنها را به بهای اینکه حق می گویند واز حقوق مدنی خود دفاع می کنند به خاک وخون می کشند
می شود دید که چگونه مروجان دین وحامیان عدالت و آزادی وارزش ،تکلیف سنگین خود را به بهای قدرتی که دارند با ظلم پیاده می کنند
می شود دید که ارزش خون هزاران ،هزار شهید چگونه پاس داشته میشود
میشود دید که چگونه کسانی که تاکنون حافظ منافع حقوق بشری بودند ،اکنون وسوسه قدرت چگونه سبب میشود،حقوق هم وطن خود را این چنین لگد مال کنند و خودراهم، پرچم دار اسلام ناب محمدی می دانند!!!!
اما بارالها اکنون در این مهلکه حر ف های تورا در کلام آسمانیت به یاد می آوریم که:
باطل مثل کف روی آب فنا شدنی است (رعد۱۷)، تو خود وعده داده ای حق که آمد باطل رفتنی است ،تو خود وعده داده ای که همیشه حق را بر باطل پیروز می گردانیم.........
آری حال که زمان آن فرا رسید ه است .
ما به کلا م وقدرت مافوق تو که همه کائنات را در بر می گیرد یقین داریم ودر کنار مبارزه ی هوشمندانه به آن دل بسته وامید داریم
به راستی تنها تویی که هیچ گاه خلف به وعده نمیکنی.
به امید پیروزی حق .
اگر به کار خوب دیگری بپردازد .
چرا که معلمی مقام پیغمبری و تعلیم مقام خدایی است .
علی شریعتی
پدر و مادر با تو آمدم به حج! گفتم من نه واعظ، نه روحانی و نه پیشوای کاروانم و نه حاجی هستم مثل شما. آمدم از طرف آن نسلی که به حج و روزه و نماز و ابراهیم و پیغمبر و خدا و وحی و الهام کار ندارد و بیگانه شده است، به شما بگویم که آمده اید اینجا چه کار کنید؟ دیـــــــدم! دیدم وارد شدید و از روی یک چیزی خواندید و با جت بویینگ 707 وارد فرودگاه جده شدید. بعد کاتالوگ حج را در آوردید که از رویش بخوانید. نگاه کردم و دیدم که نوشته:
وقتی که هنگام ورود از شتر می خواهید پیاده شوید، اول پای راست را به زمین بگذارید.بعد به دنبالت آمدم. دیدم رفتی به مدینه. آنجا شروع کردی جلوی مسلمان های دیگر، زیارت نامه خواندن برای کسانی که اصلا نمی شناسی که هستند. فقط در این زیارتنامه فحش بود به رفقای مسلمان دیگرت. و بعد دیدم وقت نماز که شد و در مسجد پیغمبر بانگ اذان بلند شد، کاسب و رفتگر و دکان دار و عالم و سیاه و زردپوست و عرب و ترک و همه از همه جای دنیا آمده اند و همه با یک فرمان و با یک آهنگ در مسجد پیغمبر اسلام به صف ایستاده اند. صفی که تمام شهر مدینه را پوشانده! بعد ناگهان می بینم که عده ای از این ور و آن ور، کفش هایشان در دست، با یک سرعتی فرار می کنند که گویی مگس اند که از ....... در می روند. چـــــــــرا؟ برای اینکه با اینها نماز نخوانند! و نماز گزاران به اینها به عنوان پیروان مذهبی که اصولا با نماز در مسجد پیغمبر مخالف اند نگاه می کنند. اینها برای این آمده اند که در مسجد پیغمبر به اصحاب پیغمبر و همسر پیغمبر فحش دهند و بعد هم وقت نماز که شد، در روند و در هتلشان پرتقال لبنانی بخورند. این تصور شماست که به عنوان مظهر مذهب علی آمده اید که در جامعه، خودتان و علی را بشناسید.
آقایی که این همه وسواس به خرج می دهد برای اینکه در موقع طواف این شانه راستش مستقیما با نوک راست کعبه تماس پیدا کند! اگر کمی جلو یا عقب بره آپولو منفجر می شه! تکنیکی هست! اگر این طور نباشد باطل است و از اول! اما در چهار قدمی همین آدم، پهودیان در خانه های مسلمانان هم عقیده اش، بی ناموسی می کنند و خانه را با زن و بچه منفجر می کنند. اما این فرد نه تنها ککش نمی گزه اصلا به اخبار هم گوش نمی کند. هر کس باید خودش را اصلاح کند.

یک نفر در همین کاروان ها می گفت که: یک مرتبه دیدم پتوی من نیست. هر چه به دنبالش گشتم، پیدا نشد که نشد. رفتم و یکی از آن پتوهایی که از پشم کلاغ ساخته شده بود، خریدم. رفتیم به عرفات. آنجا باید هر کس پتویی داشته باشد. پتویم را شناختم. نگاه کردم و دیدم، این بابا که پتوی مرا بلند کرده، تمام نخ های حاشیه پتو را به زحمت کنده. چون یکی از مناسک حج این است که دوخت حرام است! دوخــــــــت! دیدم این حج تو جهادی است که تو را در آن لحظه ی اوج کارت از خودت و از پتوی من غافل نمی کند! حالا می گویی این استثنایی است؟!
اما در سعی رفتم. در چنین جایی دیدم دو تا حاج آقا در حالی که سعی می کنند، یکی به رفیقش داد می زند که:
- حاج فلان من چیزی فهمیدم!
- چه فهمیدی؟
- اینهایی که مثل ما طواف و نساء نمی کنند، وضعشان خیلی خراب است ها!
چون هرکس طواف و نساء نکند، زنش بلافاصله به صورت الکتریکی برایش تا آخر عمر طلاق می شود. و بنابراین این زن نامحرم است و اگر با او زندگی کند و بچه دار شود، اشکال دارد. در همین سعی که می رفتم، یکی از همسفران من که یک تحصیل کرده ی بسیار روشن فکر بود، یک مرتبه وقتی یکی از دفترها را باز کرد، به من گفت که اینجا نوشته اگر در سعی چهارم در پله چهارم بایستی پولدار می شوی!
ای پدر و مادر من می دانم که از این طریق پول به دست نمی آید. ولی در این حال من می بینم که این دین، ثروت، ذخایر و منابع تو را می برد و تو می گویی اینها به عنوان ذخایر دنیا ارزشی ندارند! و من می دانم که راه پولدار شدن این است که پولی را که دارم نگه دارم و ذخایر خود را از دست دشمن بگیرم. همچنین برای پولدار شدن، علم، تکنیک، تجهیز اندیشه، شعور و کار منطقی لازم است.
......................................................
راستی این همه وسواس برای چی!!!؟؟؟ برای چه هدفی به حج می ریم؟
مگه جز این نیست که هرکس باید در این سفرودر این راه اسماعیل خود را فدا کند؟
تو چه آوردی وچه می بری؟
او كتك می خورد و تو محاكمه نمی شوی...او می زاید و تو برای فرزندش نام انتخاب می كنی...
او درد می كشد و تو نگرانی كه كودك دختر نباشد...او بی خوابی می كشد و تو خواب حوریان بهشتی را می بینی...او مادر می شود و همه جا می پرسند نام پدر.... و هر روز او متولد میشود؛ عاشق می شود؛ مادر می شود؛ پیر می شود و میمیرد...
و قرن هاست كه او؛ عشق می كارد و كینه درو می كند چرا كه در چین و شیارهای صورت مردش به جای گذشت زمان جوانی بر باد رفته اش را می بیند و در قدم های لرزان مردش؛ گام های شتابزده جوانی برای رفتن و درد های منقطع قلب مرد؛ سینه ای را به یاد می اورد كه تهی از دل بوده و پیری مرد رفتن و فقط رفتن را در دل او زنده می كند...و اینها همه كینه است كه كاشته می شود در قلب مالامال از درد...!
چقدر دکتر شریعتی مثل همیشه زیبا گفته.
ای کاش قبل از اینکه زن را با نگاه جنسیتش بنگریم ابتدا ازدریچه ی انسان وانسان بودنش بنگریم....
-به نظر شما تو جامعه فعلی ما چقدر به ارزش انسانی واجتماعی زن اهمیت داده میشه ؟آیا اصلا اهمیت داده میشه؟
-تا چه حد روحیه تسلیم وارگی وسنتی برخورد با زن تو عرصه های مختلف هنوز پابرجاست؟
حسین در عاشورا خون حلقوم فرزندش را در مشت می گیرد.و به آسمان ، رو به چشم های خدا ، پرتاب می کند ، که ببین ! و این قربانی را از من بپذیر !
در چنین روزگاری است که « مردن » ، برای یک مرد ، تضمین حیات یک « ملت » است.
شهادت او ، مایه بقای یک ایمان است.
گواه آن است که جنایتی بزرگ ، فریبی بزرگ ، غصب و قساوت و جور حاکم است ، شاهد اثبات حقیقتی است که انکار می شود ، نمونه وجود ارزشهایی است که پامال می گردد.
از یاد می رود و بالاخره ، اعتراض سرخی است بر حاکمیت سیاه فریاد خشمی است بر سر سکوتی که همه حلقوم ها را بریده است.
شهادت ، « نمونه » ای است از آنکه باید باشد و « گواهی » است بر آنچه در این « زمان » خاموش و پنهان ، می گذرد و بالاخره ، تنها شکل جهاد و تنها دلیل وجود و تنها سلاح حمله و دفاع و تنها شیوه مقاومت : « حقیقت » ، « راستی » و « عدالت » است.
در عصری و نظامی که « باطل » ، « دروغ » و « ستم » آنرا خلع سلاح کرده و همه سنگرهای آن را در هم کوفته و همه مدافعان و وفادران آن را قتل عام ، متلاشی و نابود کرده است و انسان بودن در پرتگاه انقراض و خطر مرگ همیشگی قرار گرفته است.
( حسین وارث آدم ، ص ۱۹۳ )

ماه محرم از راه رسیده ودوباره کلی از چرا ها وافسوس ها یی که ذهنم رو مثل همیشه پر کرد . می خوام از موضوعی بگم که حتما دغدغه ذهنی خیلی هاست. می خوام از عاشورا بگم .عاشورا یی که قابلیت به یادآوردن حسینیان ویزدیان هر عصر رو داره ولی فقط به صورت سمبلیک تداعی گر مراسم ومناسک عصر صفوی و بهتره بگم تشیع صفویه. اگه تاریخ صفوی رو خونده باشین کاملا به این قضیه پی می برین .
این روزا که چشمم به تبليغات از نوحه و مرثیه و عزاداري كه برای این ماه می خوره این سوال بیشتر تو ذهنم تداعی میشه ، حالا كه چي اين همه گريه كردن و خاك غلتيدن براي چي ؟
چقدر این مراسم ها و تصاویر خیالی که تو اشعار ومداحی ها هست به ما شناخت می ده؟
چقدر با ژ فای وجود شخصی که براش عزاداری می کنیم آشناییم ؟؟؟؟
آیا به جای این کارا اگه همایشی مثل خیلی از همایش های که دکتر شریعتی تو حسینیه می ذاشتن ؛بهتر نبود؟؟ و خیلی از کارهای دیگه...
به قول دکتر شریعتی آیا جز اینکه از حسین فقط زخم هایش را به مافهموندن و باز هم به قول ایشون فاطمه رو به ما اينجور فهموندن كه: فاطمه محبوب پيامبر بودو مبغوض عايشه و اينكه پس از پيغمبر ابوبكر مزرعه ي فدك را از او گرفت و عمر با جمعي به خانه اش حمله بردند و در را به پهلويش زدند و او محسن ‘ طفل شش ماهه اي را كه در رحم داشت سقط كرد و از آن پس كارش اين بود كه دست كودكانش را مي گرفت و بيرون شهر ‘ در خرابه اي بنام " بيت الاحزان " مي نشست و مي گريست و غاصبان فدك و تجاوزكاران حق علي را لعن مي كرد و ساعتها به نوحه و ناله مي پرداخت و اين چنين تمام عمر كوتاهش را به گريه و نفرين گذراند تا وفات كرد و وصيت نمود كه او را شبانه دفن كنند تا كسانيكه از آنها نفرت داشت جنازه اش را تشييع نكنند و قبرش را نشنا سند.
آیا مسلمونی فقط در حد داشتن چنین اطلاعاتیه ؟
آیا فقط به ابعاد ظاهری این واقعه مهم توجه کردن کافیه؟!!!!
تا حالا به برپایی خیلی از این مراسم ها توجه کردین؟؟؟تا به حال فکر کردین که ریشه ی این آداب ورسوم ها از کجاست؟آیا تا به حال از کسی شنیدین یا خوندین که ریشه ی این مراسم به عصر صفوی بر می گرده!؟
آره صفوی ها !!
صفوی ها با یک سری از سنت ها ی غلط وتقلید ازآیین ها ی سوگواری مسیحی تلاش می کردن روح حماسه رو از بین ببرن ویک سری از آداب ورسوم چشم پر کن وبی محتوا رو رواج بدن ودرست ریشه هایی از همون آداب ورسوم تو مراسم روز ای ماه محرم هنوز که هنوزه دیده میشه.
البته قصد من جسارت به این مراسم نیست چون اگه به به حداقل کارکرد مثبت این مراسم نگاه کنیم اینه که ؛شاید خیلی ها هر ساله با دیدنن این مراسم با دین ما بیشتر آشنا بشن واز روی تحقیق وجستجو از روی ظواهر البته( نه ظاهر اصلی)با ماهیت ولایه های اصلی دین اسلام بیشتر آشنا بشن که به نظر من در این صورت ارزش مسلمون بودن برای این جور آدما چند برابر بیشتره چون حداقلش از روی شناخته .اما اگه خلاف این جریان رو در نظر بگیریم چیزی جز افتادن در ورطه سنت گرایی وتن سپردن به یه سری از عقاید سنتی وایستا وبی محتوا وعوام پرستانه نیست.
همه ي اين اتفاقات درس ‘ درس براي اينكه بهش فكر كنيد مثلا چرا امام حسين قيام كرد؟ حالا چرا اين قيام به درد من مي خوره ؟به اینکه عاشورا باید یادآور حسینیان ویزدیان عصر باشه.....
به خدا اگر حقیقت خیلی از چیزا رو بدونیم ؛ حتی یه لحظه هم اجازه نمی دیم خیلی ها به ما حکومت کنن.
به آرامي آغاز به مردن مي كني
اگر سفر نكني
اگر چيزي نخواني
اگر به اصوات زندگي گوش ندهي
اگر از خودت قدرداني نكني
به آرامي آغاز به مردن مي كني
زمانيكه خود باوري را در خودت بكشي
وقتي نگذاري ديگران به تو كمك كنند
به آرامي آغاز به مردن مي كني
اگر برده ي عادات خود شوي
اگر هميشه از يك راه تكراري بروي
اگر روزمرگي را تغيير ندهي
اگر رنگهاي متفاوت به تن نكني
يا اگر با افراد ناشناس صحبت نكني
تو به آرامي آغاز به مردن مي كني
اگر از شور و حرارت
از احساسات سركش
و از چيز هايي كه چشمانت را به درخشش وا مي دارند
و ضربان قلبت را تند تر مي كنند
دوري كني...
تو به آرامي آغاز به مردن مي كني
اگر هنگاميكه با شغلت ، يا عشقت شاد نيستي ، آن را عوض نكني
اگر براي مطمئن در نامطمئن خطر نكني
اگر وراي رويا ها نروي
اگر به خودت اجازه ندهي كه حداقل يكبار در تمام زندگيت
وراي مصلحت انديشي بروي ...
امروز زندگي را آغاز كن!
امروز مخاطره كن !
امروز كاري بكن !
نگذار كه به آرامي بميري ....
شادي را فراموش نكن !!
از :پابلونرودا

هر عیب که هست از مسلمانی ماست
شریعتی یک انقلابی مسلمان است که آرام نشستن را هنگامی که جهان انسانی در اثر حاکمیت بیداد ودروغ وسلطه فرهنگ زور و فقر و سکوت،دچار ناآرامی است بر خود حرام می داند ومی کوشد تا دیگران را هم به فریاد وحرکت وا دارد وراهنمای حرکت او نیزهم اسلام است
اما اسلامی نا آلوده به غرض ها ومرض های ناشی از"بد دینی یا بی دینی" وتلاش می کند تا این نکته را به اثبات برساند:
هر عیب که هست از مسلمانی ماست.
"سید محمد خاتمی"
"مسلمان بودن تنها در نماز خواندن نیست کسی که ظلم را می بیند ومبارزه نمی کند مسلمان نیست ,کسیکه فقط سر در کتابهایش برده و به رنج مردم شکنجه های مبارزان ,استثمار کارگران و فقر دهقانان بی اعتناست,مسلمان نیست "
"شاید من فلسفه دوست داشته باشم
شاید من نقاشی دوست داشته باشم
یا شاید بخواهم یک فوتبالیست یا ورزشکار بشوم
یا یک شاعر یا ... هر چیز خوب دیگر
اما این مهم نیست که من چه میخواهم
مهم اینست که مردم من چه میخواهند ,وبه چه چیز نیاز دازند ,
اگر به پزشک نیاز دارند , باید پزشک بشوم
اگر به معلم نیاز دارند , باید معلم بشوم
اگر ..."
اگر میخواهی به دام هیچ دیکتاتوری گرفتار نشوی, فقط بخوان,بخوان,وبخوان"